آخرین اخبار

3. آبان 1396 - 10:37   |   کد مطلب: 295878
به مناسبت 3 آبان سالمرگ این شاعر نام آشنا؛
فریدون مشیری، شاعر دلاویزترین شعر جهان
طاق نیوز: فریدون مشیری سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد . پدر و مادرش هر دو اهل کتاب و مطالعه بودند و مادرش گاهی شعر هم می گفت. قالب اشعارش در آن زمان غزل بود. غزل هایی عاشقانه و به قول خودش از آن اشعار، دیوانکی درست کرده بود...

به گزارش طاق نیوز، فريدون مشيري در سي ام شهريور 1305 در تهران به دنيا آمد. جد پدري اش به واسطه ماموريت اداري به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال 1275 شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال 1298 در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش مي رسيد.
مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: "در سال 1320 که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينکه در همه دوران کودکي ام به دليل اينکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي کارمندي پرهيز داشتم ولي مشکلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد که من در سن 18 سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و اين کار 33 سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم و با عنوان عمر ويران".
او از دوران نوجواني به شعر علاقمند شد و ازهمان سالها شعر سرودن را آغاز کرد بطوري که دراولين سالهاي دوران دانشجويي دفتري از غزل و مثنوي داشت و از 1330 به بعد آثارش را انتشار داد و علاقمندان بسياري پيدا کرد.
مادرش اعظم السطنه ملقب به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه مند بوده و گاهي شعر ميگفته، و پدرمادرش، ميرزا جواد خان موتمن الممالک نيز شعر ميگفته و "نجم "تخلص ميکرده و ديوان شعري دارد که چاپ نشده است.
مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن 39سالگي در گذشت که اثر عميقي در او بر جا گذاشت. روزها به کار مشغول بودو شبها به تحصيل ادامه داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداري از يک سو و کارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتي ايجاد کرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال 32 تا 51 مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفي شدند.
مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را برعهده داشت.
فريدون مشيري در سال 33 ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار (متولد 34) و بابک (متولد 38) هر دو در رشته معماري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشکده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل کردند.
مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريبا از پانزده سالگي شروع کرد. سروده هاي نوجواني او تحت تاثير شاهنامه خواني هاي پدرش شکل گرفته که از آن جمله اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست:
: چرا کشور ما شده زير دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آيد زبيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد کسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
که دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتکي اين نگين کم شود
همه ديده ها پر زشبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور 20 بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال 34).
خود او درباره اين مجموعه ميگويد: "چهارپاره هايي بود که گاهي سه مصرع مساوي با يک قطعه کوتاه داشت، هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا، آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سايه)، سياوش کسرايي، اخوان ثالث و محمدزهري بودند که به همين سبک شعر ميگفتند و همه شاعراني نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته بي اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه کامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودکي، فردوسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميکرديم و بر آن تکيه ميکرديم."
مشيري توجه خاصي به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طي سالهاي 50 تا 57 عضويت شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. اين آشنايي با موسيقي و تئاتر ايران از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري به او منتقل شده بود. فضل الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميکرد و منزل او در خيابان لاله زار قرار داشت و در آن سالهايي که از مشهد به تهران مي آمدند هر شب شب موسيقي گوش ميکردند. مهرتاش، موسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار يا ويولون ميپرداختند، و مشيري که در آن زمان 14 سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي داد.
فريدون مشيري در سال 77 به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخواني او در شهرهاي کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در 24 ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه هاي برکلي و نيوجرسي به طور بي سابقه اي مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال 78 طي سفري به سوئد در مراسم شعر خواني در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.
سرانجام...
فريدون مشيري پس از نيم قرن حضور در فضاي شعر زمانه اش ، سرانجام در آبان ماه 79 در سن 74 سالگي بر اثر بيماري، چشم از جهان فرو بست.

سيري در اشعار

فريدون مشيري از دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد.آشنايي با شعر نو و قالب هاي آثار او را از ادامه شيوه کهن باز داشت.
مشيري، نه اسير تعصبات سنت گرايان شد، نه مجذوب نوپردازان. راهي را که او برگزيد، تعادلي در شعر نوين ايران بود. به اين معنا که، او شکستن قالبهاي عروضي، و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده ي بجا و منطقي قافيه را پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت، اشيا»، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود، به شعرش چهره اي کاملا مشخص داده بود .
استاد فقيد، دکتر عبدالحسين زرين کوب، درباره فريدون مشيري گفته است: " با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرفهايي را ميزند که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم مي کند و نه شعار خالي از شعور آن را به وسيله مريدپروري و خودنمايي مي سازد. شعر او، زبان در سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد."
فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ دوراني متوقف نشد، شعرش بازتابي است از همه مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي، و بيانگر همه احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.

ويژگي سخن

بي گمان شاعر در هر جايگاه اجتماعي که ايستاده باشد نخستين مولفه مردمي بودنش است ، و به اعتقاد بسياري از اهل نظرفريدون مشيري شاعري از ديار مهرباني و شعرش ، همواره پر از لحظه هاي عشق و عاطفه هاي مردمي بود .
او شاعري است که با سادگي و صميميت و قلب مهربان و اشعار لطيفش، شاعر ، مهرباني، طبيعت و انسانيت نام گرفته است . لطافت کلام او و صداقت او درشعر باعث شد که در دهه 30 در شمارمهمترين شاعران معاصر قراربگيرد.آثار اوليه مشيري بصورت شعر موزو ن و مقفي بود که سرودن آن را هيچگاه ترک نکرد .
مشيري شاعري است صميمي و صادق که شعرش آينه تمام نماي احوال و صفات اوست . اديبي که در همه حال حرمت زبان و اهل زبان را حفظ مي کند.انديشه هايش انسان دوستانه است و براي احساسات و عواطف عاشقانه از لطيف ترين و زيبا ترين واژه ها و تعبيرها سود مي جويد.
مشيري از همان دوران نوجواني و جواني به حوزه شعر عشق مي ورزيد و زبان عاشقانه سرايي را پيوسته بر سته و بر جسته تر مي کرد .او پيوسته پاسدار مهرباني بود :
هر جا که رسيده ام سخن از مهر گفته ام
آوخ ، پاسخي به سزا کم شنفته ام !!
در حيات شعريش پيوسته انسان و عشق را ستوده و به ويژه در سالهاي اخير اين سروده ها پيوسته با رنگ و بوي وطن دوستي و انسان گرايي بومي نيز همراه بود .

کتاب هاي شعر:

تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.

گزينه هاي اشعار:

پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن.
فريدون مشيري، سال ها در برخي از مجلات معروف سال هاي گذشته همچون: ماهنامه سخن، مجله گشوده، سپيد و سياه قلم زده و همکاري نزديکي با نشريات داشته است.
پشت اين نقاب خنده، پشت اين نگاه شاد
چهره خموش مرد ديگري است
مرد ديگري که سالهاي سا ل
درسکوت و انزواي محض
بي اميد بي اميد بي اميد زيسته
مرد ديگري که پشت اين نقاب خنده
هرزمان به هربهانه
با تمام قلب خود گريسته
با رودکي تا نيما
مشيري شاعري توانا و صاحب سبک بود ، شعر او به شکلي اصيل و نرم ريشه در شعر اصيل و کهن دارد گويي که او ادامه يي از جويباري ست که از دوران رودکي آغاز شد و در گذر از قرنها از نيما عبور کرد.
مشيري در وادي شعر نيمايي موفق شد کارهايي را در کمال زيبايي و نرمش خلق کند و به عنوان يکي از شاعران مورد علاقه و احترام مردم مطرح باشد . شعر مشيري شعري نجيب، آرام، انساني و عاشقانه است . رمانتسيمي نرم با لايه يي از واقعگرايي از ويژگي شعر اوست . در زمينه سبکهاي مي توان خصائص سبک عراقي را در شعرهاي او باز يافت. شعر مشيري شعريست که براي عموم قابل درک است .
نمونه اي از شعرهاي لطيف مشيري که درياد اغلب شعردوستان هست شعري است بنام کوچه که شايد بتوان او را گوياي شخصيت کامل شعري مشيري دانست.
بي تو مهتاب شبي باز ازآن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره بدنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
درنهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
مشيري و شعر مشيري منتقد ين بسياري نظر داده اند اما درميان منتقدين خارجي ردلف گليکه، نويسنده وپژوهشگر سويسي که دررشته ادبيات فارسي دري تحصيل وتحقيق کرده در مقاله اي درباره شعر فريدون مشيري چنين داوري کرده است: "چنين به نظر مي رسد که فريدون مشيري چون معدودي از شاعران رسالت دارد که به شکرانه وسعت دانشش و اطمينان و حساسيت درجمله  بندي اش آن شکاف مصنوعي را که درگذشته ي نزديک کشمکش هايي ميان نوپردازان و سنت گرايان ايجاد شده بود ،ببندد."

دیدگاه شما