آخرین اخبار

6. بهمن 1394 - 9:23   |   کد مطلب: 293313
فکر مي کنم در دوران ما تئاتر به اندازه کافي قدرتمند نيست که دشمنان جدي داشته باشد، امّا تئاتر دوستان دروغين بسيار دارد و آنها، تئاتر را در قلمرو منيات و بي تدبيري به بند مي کشند.

به گزارش طاق نیوز، یادداشت از مجتبی مرادی : مي خواهم حسابي پرت و پلا بگويم؛ امروز 200 هزار تومان جايزه گرفته ام، بابت کسب عنوان کارگرداني برتر استان. (پس از دو ماه) و در کمال فروتني مي خواهم آنرا براي پيشبرد هر چه بيشتر فرهنگ استان تقديم کنم به متوليان فرهنگ و هنر- مديرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي استان کرمانشاه و رئيس انجمن هنرهاي نمايشي کرمانشاه- امّا قبلش تقاضامندم حسابي به پرت و پلاهايم گوش دهيد.

فکر مي کنم در دوران ما تئاتر به اندازه کافي قدرتمند نيست که دشمنان جدي داشته باشد، امّا تئاتر دوستان دروغين بسيار دارد و آنها، تئاتر را در قلمرو منيات و بي تدبيري به بند مي کشند.

بايد تئاتر را از دست دوستان دروغينش درآوريم

عدالت شاهد مي خواهد هر گاه عدالت در پيش چشم مردم اجرا شود آنجا تئاتر اجرا شده است. تئاتر به عدالت کمک مي کند تا راست جلوه کند و من مردم شهرم را به شهادت مدعايم دعوت مي کنم که اين عدالت راست جلوه کند.

تلفنم زنگ مي خورد، مادري پشت خط با صدايي لرزان، از علاقه ي شديد دخترش به بازيگري و تئاتر مي گويد: « شقايق» دوست دارد به هنرستان هنرهاي زيبا برود و آينده اش را با بازيگري پيوند دهد. پدر و مادر او را ملزم به ادامه تحصيل در رشته ي تجربي مي کنند، ولي بي تابي هاي شقايق، درس نخواندن و بهانه گيري هايش باعث شده که مادرش به من زنگ بزند و روز يکشنبه قرار ملاقاتي بگذاريم؛ در اتاق تمريني سرد و نمور در گوشه اي از زيرزمين تئاتر شهر کرمانشاه- اتاقي که حدود 6 سال است که محل زندگي من و گروهم است.

 گوشه ي اتاق، لاي چند چهارپايه ي چوبي و تعدادي خنزرپنزر تئاتري روي موکت کف اتاق نشسته ام و برگهاي نمايشنامه را بدون اينکه بخوانم ورق مي زنم؛ که آنها وارد مي شوند. پدر و مادري جوان با بچه اي چهار ساله در بغل و شقايق، که چشمانش از اشتياق گرد شده است.

همگي به من زل زده اند که چيزي بگويم حتي آن بچه ي چهار ساله که يادم رفت نامش را بپرسم.

شقايق مضطرب و مشتاق، بيشتر از همه منتظر سخنراني من درباره ي هنر مقدس تئاتر است و اين حرف ها واقعاً مي تواند مسير زندگي او را تعيين کند.

واقعاً نمي دانم چه بگويم...!!

هيچ وقت در هنگام حضور در صحنه هم اين سيل عظيم استرس و اضطراب به سراغم نيامده بود!

چه بايد بگويم...!!

هنر تئاتري که پس از 14 سال کار مستمر و تحصيل در مدارج بالا و اجراهاي متعدد در جشنواره هاي ملي و بين المللي و گرفتن تنديس ها و جوايز آنچناني، مرا به اينجا کشانده که چشمم به 200 هزار تومان پول جايزه ي کارگرداني برتر استان باشد... واقعاً براي شقايق چه چيز را به ارمغان خواهد آورد. به شقايق چه بگويم که روياها و اشتياق نوجواني اش از نطفه خفه نشود . . .

دوست دارم نفس عميقي بکشم از جنس تمرکز بازيگري قبل از اجرا و با صدايي رسا و بياني صريح بگويم:

-  از همان راهي که آمدي برگرد شقايق . . . اينجا خر داغ مي کنند. . .

اينجا بابت حرف زدن با کساني که زبان و لهجه ي تو را نمي فهمند عذاب خواهي کشيد. . .

اينجا شرمنده ي اعضاي گروهت مي شوي وقتي مي داني پول کرايه آمدن به سر تمرين را ندارند ولي تو بايد قرار تمرين فردا را با آنها مقرر کني.

اينجا به راحتي 5 ماه تمرين و عرق ريزي هر روزه ي تو را با يک کلمه ي « رَد» عوض مي کنند اينجا براي گرفتن چندرغاز پول تمريناتي که کردي و اجرايي که رفتي بايد سر خم کني و نقش گدا را که نه، خود گدايي را انجام دهي. . .

اينجا، تو نبض تپنده ي هنرت در برخورد با تماشاچي هستي، تو خود تئاتر هستي و کساني در موردت تصميم مي گيرند که حتي نمي دانند تئاتر با کدام «ت» نوشته مي شود.

بايد به او بگويم: « شقايق جان ما حمالان بي جيره و مواجب فرهنگ اين شهريم»

ولي اينها را به شقايق نمي گويم؛ اينها پرت و پلايي بيش نيست . . . !!

فقط بهش مي گويم: تئاتر، گنجي را به تو مي دهد که قابل قياس با هيچ دارايي نيست و آن گنج «درک و شناخت» است. درک و شناخت آدمهاي اطرافت، درک و شناخت درد، درک و شناخت جامعه اي که در خود مشغولند و تو مي تواني مشغوليات آنها را از بيرون ببيني.

تئاتر مي تواند به تو ياد دهد که چه چيز خوب است و چه چيز بد؛ و چه چيز چقدر خوب است و چه چيز چقدر بد.

امّا مي ترسم. . .

از آن روزي مي ترسم که شقايق بفهمد فقر از بمب اتم هم وحشتناک تر است و هنر در اين ولايت دستاوردش چيزي جز فقر نيست.

از آن روزي مي ترسم که شقايق زير بار اين حمالي فرهنگي کمر خم کند و مادرش مرا حلال نکند.

از آن روزي مي ترسم که نامهرباني دوستان دروغين تئاتر چشمان پر از اشتياق و ذوق شقايق را گريان کنند.

خدايا به شقايق چه بگويم . . . دوست دارم مقداري ديگر پرت و پلا بگويم. . .

تئاتر کاري است که از همه ي ما انسانها وقتي که در هر موقعيتي حي و حاضريم سر مي زند. موقعيتي که برخي از ما در مدت زماني مشخص و در مکاني مشخص به ديگران توجه مي کنيم.

بعضي از ما کارهايي مي کنيم در حالي که ديگران توجه مي کنند- تماشايي بودن و تماشا کردن- از اين زاويه تئاتر ساده ترين هنر است. چون رسانه اش صرفاً مائيم و از زاويه اي ديگر تئاتر بيشترين اشتقاق از ديگر هنرها را دارد. زيرا تئاتر ترکيب فهرست بلند بالايي از هنرهاست (رقص، آواز، مجسمه سازي، آلات موسيقي، معماري، نويسندگي، نقاشي، بازيگري، عکاسي و . . .)

در واقع نمي توان هنري را پيدا کرد که گهگاه در تئاتر استفاده نشده باشد. ولي واقعيت امر اين است، اين فهرست بلند بالا که شرحش  آمد هيچ يک از عناصر اصلي تئاتر نيست و در واقع براي تئاتر « ضروري» نيست. ما در تئاتر فقط خودمان را لازم داريم. تئاتر کردار انسان است که به تماشايش مي نشينيم و به حق اين ساده ترين حقيقت درباره ي تئاتر است.

« تئاتر آن هنري است که براي ابزارش«ما» را انتخاب مي کند؟»

و ما اهالي تئاتر و متوليان تئاتر چه کرده ايم براي اين هنر مقدس؟!

اين شهر به تاريخ و هنرش مي بالد و بزرگاني چون زنده ياد معيني کرمانشاهي، زنده ياد بهزاد کرمانشاهي، زنده ياد بانو ثريا شيرزادي . . . را در هويت خود دارد. بزرگان و اساتيد تئاتري که از خدا مي خواهم سايه شان هزاران سال بر سر ما و فرهنگ اين شهر مستدام باشد، عباس بني عامريان، هواس بلوک، خسرو خندان، عبدالحسين ظاهري، نيلوفر قلعه شاخاني، محمد حبيبيان و ديگر پيشکسوتاني که خون دل خوردند و ريش و مو سپيد کردند در اين عرصه و ناني از اين بابت به سفره نبردند. جواناني همچون هومن روحتافي، مرتضي اسدی مرام، بهزاد اسکندري، آرش منصوري، يوسف ميرزايي، آرش آزادي و دهها جوان ديگر که اميدوارند همچون ديگر هنرمندان دنيا لقمه ناني هر چند خشک در قبال اهميت و تقدس کار بزرگي که انجام مي دهند به سفره ببرند.

در تئاتر کرمانشاه اگر عدالت مالي اتفاق بيفتد بي شک سفره ي ايشان بي بهره نخواهد ماند. چگونه مي شود تحصيلکرده هاي تئاتري همچون نسيم نامدارطاهري، سعيد نوروزي و چندين امثالهم ديگر که سالها در عرصه ي توليد و تحصيل زحمت کشيده اند محتاج درآمد اندکي از تئاتر باشند.

علي رغم درآمد زايي انجمن نمايش در ازاي اجاره ي سالن هاي تالار انتظار متأسفانه همان جيره ي اندک گذشته هم نمي رسد. شوراي نظارت بر نمايش از رئيس انجمن يعني از يکي از خودشان حقوق مي گيرد و اين پول اهالي تئاتر اين شهر است که مي بايست از حساب اداره کل پرداخت شود نه انجمن.

مديريت انجمن هنرهاي نمايشي کرمانشاه متأسفانه عرصه ي يکه تازي بي نظارت شده است و اين خود هزاران سؤال را به همراه دارد. چرا که نمي شود فهميد که چقدر، چگونه، کجا هزينه مي شود ! يا شايد مي شود فهميد و کسي سراغ يکي از اين هزاران سؤال نمي رود ! رئيس انجمن هنرهاي نمايشي کرمانشاه در اختتاميه ي سوت و کور جشنواره تئاتر استاني رودرروي حضاري که تعدادشان کمتر از صندلي هاي سالن نيست با صدايي رسا و با صراحت اعلام مي کند: « تاکنون- 20 مهر 94- تمام بدهي ها به اصحاب تئاتر را تصفيه کرده و هيچ بدهي اي به گروههاي تئاتري ندارد» و من به همان صراحت و با صدايي رساتر در همين جا اعلام مي کنم که اين حرفها واقعيت ندارد.

از اينجا مي توان به عدم نظارت مالي بر انجمن نمايش يقين پيدا کرد که مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت اداري- مالي حضور دارند و سکوت مي کنند.

انجمني که حدود دو سال است که هيأت رئيسه  اي ندارد و تنها يک نفر تصميم گيرنده است، انجمن نيست؛ شرکت خصوصي است.

« تئاتر به «ما» نياز دارد و تئاتر چيزي جز کردار انسانها نيست»

کسي که در رأس تصميم گيري تئاتر ايستاده غم نان ندارد. کسي که رياست انجمن هنرهاي نمايشي و شوراي نظارت بر نمايش کرمانشاه شغل سوم و چهارم ايشان است.

کسي که اين دو مسئوليت مهم تئاتر استان را بر عهده دارد تا قبل از انتصابش حتي در جمع تماشاچيان تئاتر هم ديده نشده است؛ حداقل طي اين 14 سالي که من شاهد و ناظر بر اتفاقات تئاتر استانم. چنين کسي که درد تئاتري ندارد چگونه مي تواند درد دل بهزاد اسکندري، يوسف ميرزايي، آرش آزادي، سميه رضايي، ندا صادقيان و ديگر جواناني را بفهمد که تئاتر منبع درآمدشان است.

به عقيده ي شما همشهري گرانقدر که بي خبر از اين احواليد؛ 5 ماه تمرين هر روزه 20 نفر آدم- که اکثراً نان آور خانواده اي هستند-  و ده روز اجراي عمومي براي دريافت دو ميليون تومان ( اگر به موقع پرداخت شود) کار عاقلانه اي است؟ احمقانه است کسي هر روز از آن سر شهر بلند شود و در سرما و گرما خود را به مجموعه ي تئاتر شهر برساند تا در آخر کار حتي به اندازه ي کرايه ماشينش هم حق الزحمه دريافت نکند. و اين کار را سالها انجام دهد! در حالي که شوراي نظارت بر همين افراد، بابت بازخواني و بازبيني آثار، مبلغي را دريافت نمايند که ترس از فاشش دارند.« ما حمالان بي جيره و مواجب فرهنگ اين شهريم»

سال هاي گذشته بودجه ي انجمن نمايش مشخصاً از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان اختصاص داده مي شد. ولي اکنون بدهي هاي چند ساله هنرمندان روي صحنه تئاتر در حالي عقب مي افتد که دستمزد شوراي نظارت بر نمايش از مرز 30 ميليون تومان در سال عبور مي کند و کسي نمي داند حقوق دريافتي رئيس انجمن هنرهاي نمايشي چقدر است چرا که ميزان حقوق توسط شخص ايشان مشخص مي شود. تالار انتظار به ازاي هر روز اجراي برنامه ي چند ساعته مبلغي در حدود 4 ميليون تومان دريافت مي کند و در سال شاهد ده ها مراسم در اين تالار هستيم ولي جايزه ي رتبه ي برتر کارگرداني استان 200هزارتومان از سوي رئيس انجمن و به تأئيد مدير کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام مي گردد.آن هم پس از دوماه تأخير پرداخت مي شود . هنوز هم خبري از مبلغ ورودي جشنواره استاني نيست.

علي رغم درآمد بالاي تالار انتظار بايد بارها شاهد اعتراض هنرمندان تئاتر و نارضايتي تماشاچيان بخاطر نبود ابتدايي ترين تجهيزات همچون لامپ باشيم ولي هيچکس از متوليان دلش نلرزد. هيچکدام از اتاق هاي تمريني که گروه ها بيشتر وقتشان را براي تمرين در طول سال آنجا مي گذرانند از سيستم گرمايشي و سرمايشي برخوردار نيست! مرد و زن، کودک و پير، معلول و سالم در زمستان و تابستان در آن اتاقها براي فرهنگ اين شهر زحمت مي کشند و تنها جايي که مي توان بخاري و پنکه در آن يافت کرد اتاق انجمن است که اگر هفته اي يک بار درب آن باز شود.

در اين چندساله هيچ جلسه اي بابت توضيح مالي تشکيل شده وکسي نمي داند اين هزينه ها کجا؟ چگونه؟ و چطور خرج مي شود.

«تئاتر براي ابزارش تنها به «کردار» ما نياز دارد»

درمعدود جلسات در حضور مدير کل صحبت از تعارفات و تمجيدات و کيک و سانديس خوردن هست ، صحبت از شعار دادن در مورد تئاتر فاخر و عدم حضور تماشاچي در سالن هاي تئاتر هست، ولي کسي نمي گويد که چگونه مي شود تئاتر توليد کرد وقتي که ما لامپ نداريم. وقتي بابت يک درخواست ساده، ما را بين مسئول تالار(دردفاع) رئيس انجمن (درهافبک) و مدير کل (در خط حمله) پاسکاري مي کنند. چگونه مي توان توقع داشت تماشاچي به سالن بيايد وقتي اجازه ي اختصاص هزينه ي چاپ يک پلاکارد تبليغاتي هم از سوي مدير کل منع شده است.

چرخنده هاي اين عملکردهاي سوال برانگيز و غير فرهنگي تنها اصحاب تئاتر را در آن اتاقهاي سرد و نمور «له» مي کند.

اين پرت و پلاها که اميدوارم شقايق آنها را نخواند تنها مقدمه اي بود براي تقديم فروتنانه 200هزار تومان مبلغ جايزه ام  براي کسب عنوان کارگردان برتراستان- به متوليان تئاتر استان. مدير کل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي کرمانشاه و رئيس انجمن هنرهاي نمايشي کرمانشاه. هر کدام 100 هزار تومان....    

دیدگاه شما